تبليغاتX
فلسفه يعني رنج...


فلسفه يعني رنج...

من به محض بیدار شدن منتظر هر اتفاقی هستم، منتظر هوای آفتابی و منتظر مرگ. می فهمی؟ دیوانه وار/ بوبر

در این نوشتار تلاش میکنم سه نگرش و سه افق فکری ای که بشر وارد آن شده ،و تاثیر این سه افق در دین ورزیدن و همینطور تعمیم آن به جامعه خودمان را مورد بررسی قرار دهم.تبعا ابتدا باید این سه افق به طور گذارا توضیح داده شوند و سپس تاثیرشان بر دین ورزی و در نهایت بر جامعه ایران.دوره مدرنیسم برایم اهمیت بیشتری خواهد داشت به خاطر تاثیرش در جامعه فعلی ما.

..............................................

  امروز ما وارد عرصه تازه ای از افق فکری بشر شده ایم.وارد پسا مدرنیسم.پساساختارگرایی.شکل گیری گفتمان ها.اهمیت زبان و همینطور نوشتارشناسی.و در گذشته  هم شاهد سنت گرایی  یا پیش مدرنیسم و تجدد یا مدرنیسم  با تمام طیف فکری اش بودیم.اما چیزی که  اینجا برای من مهم است این است که آیا  دین در هر سه زمان،در هر سه طیف فکری بشر مفهومی یکسان داشته؟

آیا دین ورزیدن  و باورها ،اعمال و نهادها و مناسبات دینیگروه‌های مختلف به نسبت اینکه در زمان‌ها و مکان‌های پیشامدرن، مدرن یا مدرن زندگی می‌کنند متفاوت بوده؟

مسلما بله.دردر دنیای ماقبل مدرن این فرض غالب است که حقایقی ناب وجود داردو کسانی به آن دست می‌یابند. در دنیای مدرن این بحث به میان آمد که آگاهی‌های ما ناب نیست چون تحت تأثیر ذهن ماست. در جهان «مابعد مدرن»، موضوع دیگری مطرح شد و آن این بود که دعاوی ما (و از جمله دعاوی دینی ما) محصول زبان ما هستند

در دنیای پیش مدرن، ماهنوز به مثابه سوژه در نیامده ایم فاعل شناسایی و کارگزار عالم نیستیم. دنیادر این عصر، به طور طبیعی، دوره سیطره متن‌هاست. یک معنای نهایی در متن دین و در ذهن کسانی خاص است و همه باید خود را با آن تطبیق بدهند


ادامه مطلب
نوشته شده در چهارشنبه 2 شهریور1390ساعت 1:49 بعد از ظهر توسط مریم .م| |

چند دوست محترم به طور خصوصی ناسزاهایی را به بنده گفته بودند که بنده حامی جریانهای خاصی شده ام و ...مشخصا من حامی جریانهای مزبور نیستم.همینطوربه من مربوط نیست حمایت نظام جمهوری اسلامی از فلسطین برای قدرت طلبیست یا چیز دیگر.من تنها این رامیدانم که سکوت در برابر هر ظلمی باعث وسعت بیشتر آن میشود.ربطی هم به مسلمان بودنم ندارد.هر انسان منصفی با اندکی مطالعه در مییابد که سرزمین فلسطین به ناحق اشغال شده.و  ورود يهوديان به فلسطين و خريد زمينهای فلسطينيان در سايه حمايت بيگانگان شروع شده.

هدف از ابتدا کاملا روشن بوده. مستعمره كردن فلسطین توسط كارگران كشاورزی و صنعتی یهود ، سازماندهی و گرد آوری تمامی یهودیان به وسیله موسسات خاص محلی و بین المللی، تقویت و بارور كردن احساسات   ملی یهودیان،افزایش مهاجرت یهودیان به فلسطین و فراهم آوردن شرایط اسكان آنان و در نهایت اشغال این سرزمین.

تنی از دوستان گفته بودند اصلا فلسطین مال یهودیهاست.حق یهودیهاست.نمیدانم این افراد چطور به این نتیجه رسیده اند.چه منطقی دارند؟آیا صرف اینکه رژیمی که مورد تایید ما نباشد باعث میشود حقایق را نادیده بگیریم.تعصب چه از راست چه از چپ، چه از بالا چه پایین، چه از دین دار چه سکولار احمقانه است.بگذریم..

اما آيا واقعا اين سرزمين به يهوديان تعلق دارد و آیا دولت اسراييل به گفته ی خودش حق ديرينه يهوديان را  پس گرفته يا  سرزمين فلسطينيان را به زور اشغال کرده‌؟دولت  اسراييل برای تصرف فلسطین 3 دلیل مطرح میکند اول اینکه يهوديان ساکنين اصلی اين سرزمين بوده‌اند و در حال حاضر بعد از دو هزار سال سرزمين آبا و اجدادی خود را پس گرفته‌اند. اين استدلال دو ايراد اساسی دارد. اول اینکه با تبعیت از این استدلال آمريکا و کانادا  و استرالیا هم بايد به بوميان سرخ‌پوست پس داده شوند.،همینطور شهر استانبول به ايتاليايی‌ها پس داده شود چون توسط کنستانتين امپراتور روم ساخته شده است و شهر اسکندريه مصر هم به یونانیان.( جالب اینجاست که حتی یهودیان ساكن فلسطین اشغالی را نمی توانیم با مهاجرین آمریكا هم مقایسه كنیم، چرا كه آن مهاجران در واقع یك سرزمین بكر و كشف نشده را كشف و توسعه دادند و كشوری جدید ایجاد كردند، اما یهودیان مهاجر به فلسطین كشوری كه برای چند هزاره از زمان پیامبرانی چون ابراهیم (ع) و موسی (ع) تمدن، تاریخ، فرهنگ و تمامیت ارضی داشته است را عملا با زر و زور و تزویر اشغال كرده اند)

ثانيا بسياری از همان يهوديان که دو هزار سال قبل ساکن اورشليم بوده‌اند بعدها مسيحی شدند، و بخش وسيعی از همان مسيحيان يا يهوديان اوليه مسلمان شدند پس در حقيقت مردم کنونی فلسطين بيشتر فرزندان همان يهوديان اوليه هستند تا يهوديان ساير کشورهای اروپايی که در اثر قرن‌ها زيستن در مناطق ديگر و ازدواج با مردمی ديگر اصالت نژادی خودرا از دست داد‌ه‌اند.استدلال دوم صهیونیستها از این قرار است که خدا اين سرزمين را به قوم يهود بخشيده است و اين مهم ترین انگيزه خیل عظیمی از مومنان و  اهالی شهرک‌نشين‌های يهودی برای تصرف خانه‌های فلسطينيان است، ( اینجا یاد سخنان علامه مطهری می افتم که میگفتند: تصور میکنید اینها فقط هدفشان این بوده که یک دولت کوچکی در آنجا تشکیل شود؟ خیر. آنها می دانستند که یک دولت کوچک بالاخره در آنجا می تواند زندگی کند و آنها می خواستد که یک اسرائیل بزرگ را درست کند که دامنش به ایران هم کشیده شود. که به قول عبدالرحمان فرامرزی که گفته است این اسرائیل را که من می شناسم فردا ادعای شیراز را هم می کند و هم می گوید شاعرهای خود شما سعدی و حافظ و غیره هم در شعرهایشان گفته اند و اسم شیراز را گذاشته اند "ملک سلیمان". حالا هر چه بگویید آن تشبیه است می گویند شاعر های شما اینجا را از قدیم گفته اند ملک سلیمان پس حالا هم ملک سلیمان است. مگر ادعای مدینه را ندارند مگر ادعای خیبر را ندارند؟ مگر اینها ادعای عراق و سرزمین های مقدس ما را ندارند؟) این استدلال بسیار خطرناک است.و سکوت در مقابلش احمقانه.به علاوه اين خوانش از تورات مورد اعتبار همه يهوديان نيست ولی بر فرض اگر هم باشد اين نظر فقط برای معتقدين به دين مزبور(هر دینی که ادعایی اینچنین گزافه داشته باشد) اعتبار دارد نه برای مردم ديگر و هيچ کس به اعتبار اعتقادات خودش حقی بر مايملک ديگران پیدا نمیکند، اگر چنين بود هر کسی به کتاب خود استناد می‌کرد و هرج و مرج عظيمی بر جهان حاکم می‌شد.

اما استدلال سوم گویا مربوط به مصوبه سازمان ملل است.که این استدلال هم پوچ و بی معنی  است چون دولتی که هيچ کدام از مصوبات همان سازمان ملل را نمی‌پذيرد نمی‌تواند به اعتبار آن قطعنامه استناد کند. دولتی که با ياغيگری کامل همه قطعنامه‌های سازمان ملل را انکار می‌کند(مثلا تمام قطعنامه‌های سازمان ملل متحد که به مرزهای سال ۶۷ برمی‌گردد و يا از ساخت شهرک‌های يهودی نشينان دست بردارد و يا  قطع نامه ای که میگوید اسراییل ديواری را که در خاک فلسطين کشيده از بين ببرد و از محاصره غزه دست بردارد.)مبینید دولت اسراییل فقط بر زر و زور و تزویر  برپا گردیده.و بر هر انسان آزاده ای واجب است در مقابل این زورگوییها ساکت ننشیند.سیاست  شانه بالا انداختن و "به من چه"گفتن در مقابل این همه ظلم انسانی نیست.همانگونه که در مقابل سیاستها و عملکردهای نابخردانه  دولت و حاکمیت  کشور خودمان  نباید ساکت ماند.

پی نوشت:

*.خوشبختانه چندیست  اسراییل از همه طرف دچار فشار گردیده.پس از توافقنامه آشتی ملی فلسطين در روز پنجشنبه 5 ماه مي، وتوافق خالد مشعل و محمود عباس سران جنبش حماس و فتح، رژيم صهيونيستی به شدت نگران است. تا جايی كه نتانياهو اين توافق را ضربه‌ای جدی به روند صلح [سازش] دانست.

پس از اين توافق، همه نگاه‌ها به اسرائيل دوخته شد. کم کم انتقادها از بنيامين نتانياهو نخست وزير اسرائيل در اروپا و آمريكا بالا گرفت. كار به جايی رسيد كه دوستان نتانياهو در محافل خصوصی به وی توصيه كردند قبل از آنكه دير شود، مذاكرات سازش را با فلسطين از سر بگيرد. ساركوزی رئيس جمهوری فرانسه و از نزديكترين دوستان دولت آمريكا و اسرائيل، 15 می در نشستی خصوصی با نتانياهو در پاريس به وی اعلام كرد كه تا دير نشده ، روند صلح [سازش] را از سر بگيرد . ساركوزی به نتانياهو گفته است: ما مشاهده كرديم كه در تظاهرات‌ها[ی خاورميانه، مردم] خواستار دموكراسي، آزادی و مبارزه با فساد شده‌اند ولی اگر اوضاع آرام شود و ملت‌ها فرصت پيدا كنند، درباره سرنوشت فلسطين سؤال خواهند كرد ،بنابراين بايد روند [سازش] را به‏سرعت به جريان انداخت.البته سارکوزی در تغيير دادن نظر نتانياهو شكست خورد. با اين تفاصيل به خوبی روشن است واهمه‌های رژيم جعلی " اسرائيل" از فلسطيني‌ها و انقلابهای صورت گرفته در خاورمیانه تا چه اندازه است. شش دهه تلاش و تبليغ برای پايان دادن به انديشه بازگشت امروز با تاكيد رهبران فلسطينی به عنوان نخستين پيش‌شرط هر توافقي، خود كابوسی پايان‌ناپذير است كه مي‌توان آن را سخنان وزير امورخارجه سابق رژيم عبری ديد كه خواستار رفتن فلسطيني‌ها به شيلی – دورترين جايی كه ممكن است و از مرز فلسطين هزاران كيلومتر فاصله دارد – شده بود. او همچنين در ضمن مذاكرات خود با تشكيلات خودگردان تنها با بازگشت 50 هزار آواره موافقت كرده بود و اين يعنی يك‌درصد از آوارگان فلسطيني. اين موضوع به خوبی بيانگر نوع ديدگاه سران تل‌آويو در مورد هر گونه حق بازگشتی است. شايد بتوان گفت وحشت صهيونيست‌ها از انديشه بازگشت به مراتب بيش از سلاح مقاومت است. به همين علت است كه حاضرند ميلياردها دلار هزينه كنند و بهترين و خوش آب و هواترين مناطق دنيای مسكون را برای سكونت آنها تدارك ببينند ولی حرفی از بازگشت نزنند، چرا كه بازگشت فلسطيني‌ها به خانه و كاشانه خود برابر است با بر باد رفتن آرزوی تشكيل كشور يهودي!!! در فلسطين.

 

 

نوشته شده در دوشنبه 30 خرداد1390ساعت 3:21 بعد از ظهر توسط مریم .م| |

مي گويند زماني که قرار بود دادگاه لاهه براي رسيدگي به دعاوي انگليس در ماجراي ملي شدن صنعت نفت تشکيل شود ، دکتر مصدق با هيات همراه زودتر از موقع به محل رفت . در حالي که پيشاپيش جاي نشستن همه ي شرکت کنندگان تعيين شده بود ، دکتر مصدق رفت و به نمايندگي هيات ايران روي صندلي نماينده انگلستان نشست .
 قبل از شروع جلسه ، يکي دو بار به دکتر مصدق گفتند که اينجا براي نماينده هيات انگليسي در نظر گرفته شده و جاي شما آن جاست ، اما پيرمرد توجهي نكرد و روي همان صندلي نشست ..
جلسه داشت شروع مي شد و نماينده هيات انگليس روبروي دکتر مصدق منتظر ايستاده بود تا بلکه بلند شود و روي صندلي خويش بنشيند ، اما پيرمرد اصلاً نگاهش هم نمي کرد .
 جلسه شروع شد و قاضي رسيدگي کننده به مصدق رو کرد و گفت که شما جاي نماينده انگلستان نشسته ايد ، جاي شما آن جاست .
 کم کم ماجرا داشت پيچيده مي شد و بيخ پيدا ميكرد که مصدق بالاخره به صدا در آمد و گفت :
 شما فكر مي کنيد نمي دانيم صندلي ما کجاست و صندلي نماينده هيات انگليس کدام است ؟
 نه جناب رييس ، خوب مي دانيم جايمان کدام است ..
 اما علت اينكه چند دقيقه اي روي صندلي دوستان نشستم به خاطر اين بود تا دوستان بدانند برجاي ديگران نشستن يعني چه ؟
 او اضافه کرد که سال هاي سال است دولت انگلستان در سرزمين ما خيمه زده و کم کم يادشان رفته که جايشان اين جا نيست و ايران سرزمين آبا و اجدادي ماست نه سرزمين آنان ...
 سكوتي عميق فضاي دادگاه را احاطه كرده بود و دكتر مصدق بعد از پايان سخنانش كمي سكوت كرد و آرام بلند شد و به روي صندلي خويش قرار گرفت.
 با همين ابتکار و حرکت ، عجيب بود که تا انتهاي نشست ، فضاي جلسه تحت تاثير مستقيم اين رفتار پيرمرد قرار گرفته بود و در نهايت نيز انگلستان محکوم شد .

نوشته شده در پنجشنبه 13 خرداد1389ساعت 11:51 قبل از ظهر توسط مریم .م| |

گادامر

 

فلسفه‌ی یونان از نگاه گادامر

برنامه‌های آینده  - سه‌شنبه ۴ خرداد ۱۳۸۹ ساعت ۱۷، دکتر محمد ضیمران از گادامر می‌گوید.

هانس گئورگ گادامر یکی از فیلسوفان برجسته‌ی قرن بیستم است که گفت‌‌وگوها و تاملات او در باب فلسفه‌ی یونان به ویژه‌ افلاطون و ارسطو یکی از ویژگی‌های فلسفه‌ی او را نمایان می‌کند و آغاز فلسفه‌ی برای او اهمیت فراوانی دارد.
نشست هفتگی شهرکتاب در روز سه‌شنبه ۴ خرداد  ساعت ۱۷ به بررسی فلسفه‌ی یونان از نگاه گادامر اختصاص دارد که با سخنرانی دکتر محمد ضیمران در مرکز فرهنگی شهرکتاب واقع در خیابان شهیدبهشتی، خیابان شهید احمد قصیر(بخارست)، نبش کوچه‌ی سوم برگزار می‌شود و ورود برای علاقه‌مندان آزاد است.

ضمیمه ی این خبر نوشتاری کوتاه درباره ی گادامر است تا  حتما در این نشست شرکت کنید چون حداقل به نظر من آرائ امثال گادامر تو شکل گرفتن پارادایم فعلی ای که ما در اون زیست میکنیم تاثیر وحشتناکی داشته....

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 هانس گئورگ گادامر فيلسوف آلمانى در سال ۱۹۰۰ در ماربورگ زاده شد. در ۱۹۱۹ زير نظر نيكلاى هارتمان و فيلسوف نوكانتى پاول ناتورپ در ماربورگ تحصيل كرد و در ۱۹۲۲ فارغ التحصيل شد. عنوان رساله پايان نامه اش «ذات لذت و ديالوگ در افلاطون» بود. در ۱۹۲۳ در فرايبورگ با هوسرل و هايدگر ملاقات كرد. او به راهنمايى هايدگر دومين رساله دكترى اش را تدوين كرد و استاديار دانشگاه ماربورگ شد. گادامر يك بار گفته بود كه هرچيزى را مديون هايدگر است كه تأثيرى عظيم بر او گذاشت. و اینچنین رهيافت هرمنوتيكى هايدگر و اين انديشه اش كه فلسفه از زمينه هاى تاريخى و هنرى جدايى ناپذير است اساس فلسفه گادامر شد.

گادامر در ۱۹۶۰ كتاب حقيقت و روش را منتشر ساخت كه به شكلى جامع انديشه هاى وى در باب هرمنوتيك فلسفى راتشريح مى كرد. اين كتاب شرح و بسط وجود شناسى هايدگر در قلمرو هرمنوتيك نقادانه است و اين نظر را كه روش علوم تجربى يگانه راه وصول به حقيقت است مورد حمله قرار مى دهد. هرمونوتيك فلسفى را مى توان در بستر فلسفه شناخت و تأويل كرد. كتاب حقيقت و روشن زبان را به عنوان وسيله و بسترى براى تأويل (interpretation) مورد تحليل و بررسى قرار مى دهد و نيز شامل نقد هايى بر زيبايى شناسى كانتى، هرمنوتيك دوره رمانتيك و تاريخ گرايى ويلهلم ديلتاى است.

گادامر می‌پرسد: چرا امثال دیلتای به دنبال ایده‌آل روش بوده‌اند؟ یا به تعبیر حادتر اسطوره روش چیست؟ این اسطوره از زمان دکارت در قرن 16 شروع می‌شود و تا اوایل قرن بیستم ادامه می‌یابد.  گویی(( روش)) جبران کننده‌ همه کاستی‌هایی است که تا کنون به آن‌ها دچار بوده‌ایم و با روش می‌توانیم به آن‌ها غلبه کنیم. از این رو گادامر در کتاب «حقیقت و روش» یک بار دیگر می‌خواهد بر این اسطوره غلبه کند و بگوید: حقیقت آری ولی روش نه. او مخالف روش نیست و دستاوردهای علوم تجربی مبتنی بر روش را انکار نمی‌کند؛ بلکه به مطلق‌گرایی در مساله روش انتقاد شدید دارد. او معتقد است که علوم تاریخی-انسانی با تکیه بر خاستگاه‌های اومانیستی اولیه خودشان می‌توانند به نوعی از راهیابی به موضوعات دست یابند که فرا‌خورشان است که معادل دقیق ((روش)) در علوم تجربی نیست، از این رو بر خلاف دیدگاه‌ رایج در ایران هرمنوتیک فلسفی خود یک روش نیست.

 شاید حمله گادامر به اولويت علم، در واكنش به جريان فلسفى پوزيتيويسم منطقى بود. اصحاب پوزيتيويسم منطقى، روش علمى را يگانه راه وصول به حقيقت و آن را رشته پيوند ميان همه علوم مى شمردند، و در اين راه تا انجا پيش رفته بودند كه حتى بخش اعظمى از معنادارى قضايا را به تجربه پذير بودن آنها مربوط میدانستند. گادامر بر اين عقيده بود كه هيچ علمى آزاد از بار  ذهنيت و انگيزه هاى انسانى نيست و اعتقاد نداشت كه علمى وجود داشته باشد كه روش آن كاملاً عينى و مطلقاً فارغ از ذهنيت گرايى و سويه هاى انسانى باشد.

گادامر در مورد شناخت هم آرائ قابل توجهی دارد از آنجا كه گادامر فهم و شناخت را به طور كلى امرى جدا از تاريخ و شرايط تاريخى نمى داند فلسفه را هم در پيوند تنگاتنگ با تاريخ فلسفه مى بيند. قرائت هاى او از فلسفه هاى افلاطون و ارسطو و هگل و هايد گر و گفت وگوهاى او باچهره هايى مانند هابرماس و دريدا در همين راستا است. برای همین بخش زيادى از آثار مكتوبش به مباحث تاريخ فلسفه اختصاص دارد. در اين ميان ارتباط او با فلسفه هايدگر نقش مهمى در تفكر وى ايفا مى كند. در اين باره پيشتر اشاراتى شد. در اينجا بايد افزود كه او در مواردى در جهتى غير از جهت فكرى هايدگرانديشيده است. گادامر دليل مى آورد كه كوشش هايدگر در دوره بعدى فكرش براى يافتن راهى غير متافيزيكى به تفكر، وى را به موقعيتى سوق داد كه او در آن فقدان ( يا نياز به) زبان را تجربه كرد، اما گادامر نمى كوشيد زبان موجودمان را به كنار نهد بلكه با آن كار مى كرد.  او عقیده داشت، تجربه انسانى در بستر زبان شكل مى گيرد و جدا از پيش پنداشت ها و پيش فرض هاى انسان نيست.به نحو مشابه، در حاليكه هايدگر تاريخ فلسفه را اساساً تاريخ فراموشى وجود مى دانست، (فراموشى اى كه افلاطون آغاز گر آن بود) گادامر تاريخ فلسفه را داراى چنين گرايشى نمى دانست. یعنی بسيارى از تفاوتهاى ميان گادامر و هايدگر به واسطه قرائت هاى متفاوتشان از سنت هاى فلسفى و تاريخ فلسفه آشكار مى شود....

نوشته شده در یکشنبه 2 خرداد1389ساعت 10:47 قبل از ظهر توسط مریم .م| |

سوال اساسی این مقاله این است که آیا  پدیده لباس شخصی ها یا همان کلیک ، پدیده ای عام ( اجتماعی – سیاسی)  در سطح جهانی است یا خاص  و مخصوص به فضای سیاسی _ اجتماعی ایران است؟

برای بررسی پدیده لباس شخصی ها در ادبیات عامیانه و کلیک یا دارو دسته ( باند) در ادبیات جامعه شناسی سیاسی باید ابتدا به عوامل شکل گیری آن توجه داشت . به عبارت دیگرباید دید در چه زمینه ای و تحت چه شرایطی این پدیده شکل می گیرد. برای ورود سیستماتیک به این موضوع در آغاز تعریفی از ساختار دولت در ایران وضریب انحراف چنین ساختاری از دولت ملی در کشور های  سرمایه داری صنعتی ارائه خواهم داد و سپس به چگونگی شکل گیری گروه های استراتژیک در درون دولت غیر ملی ( پسا استعماری) پرداخته و در آخر به پدیده لباس شخصی ها یا همان کلیک ( دارو دسته) وابسته به گروه های استراتژیک در درون دولت خواهم پرداخت

تمایزساختاری دولت ملی از دولت غیر ملی ( دولت های پسا استعماری)

ساختار دولت های مدرن اما غیر ملی ( پسا استعماری) - بطور مثال دولت ایران ویا دولتهای دیگردرجهان سوم-  به لحاظ تاریخی و در چارچوب تئوری های چپ به ویژه جامعه شناسی آلمان به دوران استعمار بر می گردد. ساختار این دولت ها در دوران استعمار به گونه ای شکل گرفت که تا به امروز بر همان پایه در کشور های جهان سوم در حال چرخش است ، علیرغم آنکه در بسیاری ازاین کشور ها ( بخصوص آمریکای جنوبی ) جنبش هایی صورت گرفت و حتی تئوری جامعه شناختی( تئوری وابستگی ) برای آن فرمول بندی شد. اما شبه روشنفکران ما در انقلاب اسلامی هرگز برداشتی علمی از این تئوری نداشتند و درک آنها بیشتر مذهبی بود ، آنان برای رهایی از استعمار، شعار بازگشت به خویشتن را تئوریزه کردند و در نتیجه  جنبشی ضد غرب را شکل دادند. غافل از آنکه دنیای علمی غرب،  تئوری هایی را ارائه می داد که به راحتی پادزهر این پدیده  یعنی رهایی از عقب ماندگی هم در آنها قابل ردیابی بود.


ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه 29 شهریور1388ساعت 11:34 قبل از ظهر توسط مریم .م| |


Design By : Night Skin