تبليغاتX
فلسفه يعني رنج...


فلسفه يعني رنج...

«یکی از درسهایی که از تاریخ می‌توان آموخت این است که هیچ‌کس از تاریخ درس نیاموخته است» هگل

  ۱.کارهای عادی روزانه که مارا در کنش متقابل چهره به چهره و کم و بیش دایمی با دیگران درگیر میکنند قسمت اعظم فعالیتهای اجتماعی مارا تشکیل میدهند.و زندگی ما پیرامون تکرار الگوهای شبیه به هم رفتار روزبه روز ،هفته به هفته،ماه به ماه و سال به سال سازمان یافته است.در حالیکه ما عادت کرده ایم واقعیت اجتماعی را مستقل از درک آن واقعیت به وسیله ی ما ببینیم.ما واقعیت زندگی روزانه را پذیرفته شده می انگاریم گرچه میشود این واقعیت را مورد چون چرا قرار داد اما ما این قابلیت پرس و جو را به خاطر راحت زندگی کردن در قالب این واقعیت ،معلق میگذاریم. زندگی روزمره سرشار از اجرایِ عملی نقش‌ها با همه‌یِ گونه‌گونی‌شان در بستر ساخت‌های نهادی است. از خرید و مصرف و تفریحات و مکالمات معمولی گرفته تا به سرِ کار رفتن، از سوار و پیاده شدن از اتوبوس و تاکسی و مترو تا رانندگی، از روابط اجتماعی با دوستان تا غریبه‌ها، از پیاده‌روی تا روابط عاشقانه، از شرکت در مراسم مذهبی تا بودن در پارتی ،خلاصه همه‌یِ آن چیزهایی که ما به طور روزمره یا درگیرشان هستیم یا مشاهده‌شان می‌کنیم، موضوعات زندگی روزمره و به تبع آن فرهنگ مارا شکل می‌دهند. فرهنگ  معانی مشترکی است که ما ایجاد میکنیم و در زندگی روزمره با آنها سرو کار داریم.یعنی فرهنگهای گوناگون حاصل تولید و رواج و مصرف معانی گوناگونند.پس سهیم شدن در یک فرهنگ به این معناست که ما جهان را طوری تفسیریا معنادار کنیم که شبیه شیوه های دیگر آحاد مردم است.

 مثلا همه ی رسالت خودمان را در این جهان، خریدن و مصرف کردن بدانیم  یا یکی از مهم ترین سرگرمی هایمان تماشای بازار و فروشگاه ها باشد.در حالیکه پدران ما در زمان گذشته صرفا برای خرید کالای مورد نظرشان به بازار یا فروشگاه میرفتند،در خریدهای جدید نوعی جستجوگری و مشاهده ی کالا هم دیده میشود.و این مبدل به بخشی از فرهنگ ایرانی شده.(برای درک این قضیه کافیست سری به فروشگاههای حوالی هفت تیر یا حوالی ولی عصر بزنید).

 خریدار ضمن اینکه برای خرید میرود برای دیدار ،گشت زنی،کسب لذت،و گذران اوقات فراقت هم میرود. در گذشته اگر روایت قدیمی درباره ی جامعه ی سرمایه داری این بود که مصرف کننده نیروی دست دوم و بعضا زائد و منفعل تلقی میشد و تولیدکننده ها همان کارگران اصلی بودند که نیروی اصلی در فعالیت اقتصادی نیز قلمداد میشدند ،در سنت فکری-اجتماعی معاصر ،تولیدکننده آنقدر ها مهم نیستند بلکه مصرف کننده نقش اصلی در چرخه ی تولید ،مصرف و معانی آنها دارد.مرام مصرف کننده ی جدید مرام مصرف در شیوه ی زندگی روزمره ی اوست.در زندگی روزمره افراد کمتر به فکر این اند که به تعیین حدو مرز میان مصرف ضروری و مصرف تجملی بپردازند.تجملی بودن زندگی افراد از حیطه ی داوری آنها خارج شده است و افراد در تعامل با دیگران به مصرف آن چیزی میپردازند که برایشان معنادار است.مصرف به خودی خود دارای ارزش است نه مصرف در خدمت تولید یا مصرف برای رفع نیاز.یا به عبارت دیگر بهتر است بگویم مصرف کردن خود شیوه ی زندگی است نه اینکه برای رفع نیاز باشد.

نوشتار بعدی ام در باب مصرف و طبقه از نگاه بوردیو خواهد بود.

2.فرا رسیدن بهار(به قول دکتر سروش لبخند خدا بر زمینیان ) را به تمامی دوستان دنیای مجازی ام تبریک میگویم،گرچه کاریکاتوری بیش نیست این بهار..یا در بهترین وضعیت کپی ایست از بهار.

نوشته شده در پنجشنبه 29 اسفند1387ساعت 5:16 بعد از ظهر توسط مریم آزاد| |


Design By : Night Skin