تبليغاتX
فلسفه يعني رنج...


فلسفه يعني رنج...

«یکی از درسهایی که از تاریخ می‌توان آموخت این است که هیچ‌کس از تاریخ درس نیاموخته است» هگل

1.آیا "مطالبه ی حقوق از طریق راه حلهای قانونی" که این روزها تکیه کلام خیلی هاست ،معنایی دارد؟

ببینید در کشورهایی مثل کشور ما که در آن بوروکراسی دولتی بسیار وسعت دارد و نهادهای مدنی مثل احزاب ضعیف اند،همیشه احتمال سوء استفاده ی دولت در انتخابات به نفع خود یا نامزدهای طرفدار خود و علیه منتقدان و یا مخالفان قانونی حکومت وجود دارد.برای همین قانون اساسی ما وظیفه ی نظارت بر انتخابات را به عهده ی مرجعی خارج از قوه ی مجریه گذاشته است.پس تا اینجا ظاهر امرکاملا قانون مدار است و سخنان افرادی که میگویند از طریق قانون اقدام کنید بر حق است.اما یک مسئله ی مهم پیش روی ماست که قابل چشم پوشی نیست.اینکه اگر مرجع ناظر بر انتخابات قدرت کافی نداشته باشد آیا بود یا نبود نظارت تفاوتی به حال ما دارد؟اگر مرجع ناظر انتخابات حامی سلیقه ی فکری خاصی بود چه؟اگر ناظر بتواند به راحتی هر وقت اراده کرد قوانین و قواعد رقابت و انتخابات آزاد را به سود جریانی خاص تفسیر کند چه؟اگر موافقان نظارت استصوابی ،این نظارت را "مطلق" " نامحدود" سلیقه ای و غیر پاسخگو نمیدانند ،چرا با ارائه ی طرحی (البته نه از نوع طراحی ها و نمودار کشیدن های دولت نهم)حدود اختیارات شورای نگهبان را مشخص نمیکنند؟سازو کار پیشنهادی آنان برای "مشخص" و "ضابطه مند کردن " حدود نظارت چیست؟چون همین ابهام است که امکان اعمال "سلایق افراد" را به جای ضوابط قانونی فراهم میکند.یاد لودویگ می افتم در پژوهشهای فلسفی(بند 71 اگر اشتباه نکرده باشم)آیا یک عکس نا مشخص اصلا تصویر یک فرد است؟آیا تصویر نا مشخص اغلب همان نیست که ما به آن نیازمندیم؟

2.چگونه یک جامعه و حکومت به سوی انحطاط میرود؟غرور و تکبر زمامداران چگونه میان آنان و مردم فاصله می اندازد؟شیفتگان قدرت چگونه برای بقای خود همه کس و همه چیز را با توجیهات خویش قربانی میکنند؟انحصار طلبی ،منع مطبوعات آزاد،تک رسانه ای بودن به واسطه ی رسانه ای به شدت ملی در جامعه ی امروزی در قرن بیست و یکم چه خطرات و زیانهایی را در پی دارد؟آفت  قدرت طلبی چگونه موریانه وار یک حاکمیت را از درون تهی میکند؟چگونه بدنامی افراد و عملکرد ظالمانه آنان در تاریخ ثبت میشود و نمیتوان با هیچ ترفندی آن را تطهیر کرد و هیچ توجیهی کارساز نمی افتد؟

اگر دیروز در آزادی بودید حتما امروز برای همه ی این پرسش ها پاسخ مناسبی داشتید.اگر در یک خیابان منتهی به آزادی در محاصره "گارد"ی که نام شان را "ویژه" گذاشته اند(لابد ویژه برای توحش) بودید پاسخ داشتید برای امروز.اگردیروز گوشهایتان تیز میشد برای شنیدن هر صدایی و چشمهایتان برای دیدن هر جنبشی.اگر دیروز از دیدن صحنه های عینیت یافته ی فلسطین و اسراییل در همین تهران خودمان  اندوهی ناگزیر در برتان میگرفت اندوهی که سنگینی اش شانه هایتان را خرد میکرد حتما پاسخ این سئوالات  در ذهنتان تداعی میشد.

3.چند روز پیش سالروز مرگ مردی بود که میگفت: "آزادی معبود من است".به خاطر آزادی هر زندانی رهایی هر جهادی آسودگی و هر مرگی حیات است.او فریاد بر می آورد:"ای نسل اسیر وطنم آزادی تو مذهب من است.مردی پرتنش اما امید وار،مردد اما در جستجوی قطعیت که زمزمه اش تا پایان عم این بود که : عصیان از تسلیم زیباتر است.و امروز ما از او غایبیم.زمانه ی دیگریست اما نوای او از دوروست به گوش میرسد."آزادی معبود من است........."

وقتی در صحنه حق و باطل نیستی...
هرکجا که خواهی باش
چه در نماز ایستاده باشی چه به شراب نشسته باشی هر دو یکی است...
(دکتر علی شریعتی)

نوشته شده در یکشنبه 31 خرداد1388ساعت 6:46 بعد از ظهر توسط مریم آزاد| |

 

نامه ی اردشير رستمي بازیگر نقش شهریار به احمدی نژاد 

رياست محترم جمهوري اسلامي ايران

جناب دكتر محمود احمدي‌نژاد
سلام
شما در بياناتتان از واژه‌هايي مانند عزت، سربلندی، غرور، پيروزي و افتخار زياد استفاده مي‌كنيد كه در دوره رياست شما نصيب ايران شده است. اما بنده به عنوان يك انسان معمولي و داراي هوش طبيعي و درك متوسط كه معني اين كلمات را بايد بداند و البته اخبار كشور را دنبال مي‌كند، خلاف آنچه شما مي‌گوييد را در مدت رياست جمهوري شما شاهد بودم. با توجه به ضعف طبيعي حافظه‌ام، درصدي پايين از آنها را كه به خاطر دارم يادآوري مي‌كنم. درصد پايين كه از هزاران اتفاق رخ داده است. 1- هنگامي كه استاد يك دانشگاه آمريكايي خارج از آداب گفت‌وگو و با جسارت و گستاخي هرچه تمام‌تر در بين صدها دانشجو و دوربين خبرنگاران شما را ديكتاتور قلمداد كردند، شما هيچ واكنشي درخور رفتار او نتوانستيد از خود نشان دهيد، آن گاه من احساس حقارت كردم.
2- وقتي كه يك دانشجوي غربي از شما درباره مشكلات دوجنسي‌هاي ايران سوال كرد شما وجود آنان را در ايران انكار كرديد و همه خنديدند. چگونه رئيس جمهور يك كشور 70 ميليوني با آن تاريخ و فرهنگ غني به دور از دانش و علم و واقع‌بيني از عهده پاسخ يك سوال برنمي‌آيد. در حالي كه اين مساله در هر جامعه‌اي وجود دارد و اصلا ربطي به هيچ دولتي هم ندارد.
3- زماني كه گزارش هاله نور در سازمان ملل متحد به يك عالم ديني مي‌دادي و ايشان از حرف‌هاي شما تعجب مي‌كرد و نمي‌دانست چه بگويد، من هم تعجب كردم. هزاران كاريكاتور و مقاله درباره اين مشاهده شما در مطبوعات دنيا منتشر شد.
4- شما تعداد مدال‌هاي ورزشي كسب شده در دوره رياست جمهوري‌تان را چندين برابر دوره‌‌هاي ديگر مي‌دانيد، ولي چگونه به اين موضوع ساده فكر نمي‌كنيد كه براي كسب مدال چندين سال بايد زحمت كشيد. شما نتيجه زحمات دولت قبلي را برداشت مي‌كنيد. لطماتي كه شما به ورزش كشور زده‌ايد، بعد از پايان دوره‌تان نمود بيشتري خواهد داشت. البته امروز هم در فوتبال و کشتي شاهد سقوط بي‌سابقه‌اي هستيم، كه همه به مدد مديريت شماست.
5- بحث 25 درصدي تورم را يك امر رواني در جامعه قلمداد كرديد، نه يك موضوع واقعي. معناي اين صحبت شما وجود 70 ميليون بيمار رواني در جامعه است منهاي مشاوران و مخبران شما و حضرتعالي.
6- فرموديد مردم بايد براي خريد گوجه فرنگي به محله شما بيايند و همه مردم هنوز هم اين جمله تاريخي‌تان را براي يكديگر نقل مي‌كنند. شما ايران را به اندازه محله‌تان كوچك كرديد.
7- وقتي پول به دست در سفرهاي استاني با چند ده هزار تومان فكر كرديد مشكل مردم را حل مي‌كنيد، بايستي براي آنها ايجاد اشتغال مي‌كرديد تا هزاران بر آنچه شما مي‌دهيد درآمد داشته باشند. آيا شما با اين كارتان به كرامت انساني آنها اهانت نكرديد؟
8- عكسي از شما و پادشاه عربستان در مطبوعات منتشر شد كه ايشان دست شما را مانند دست كودكي بازيگوش گرفته بود و به‌دنبال خود مي‌كشيد. چرا نبايد شانه به شانه شما راه مي‌رفت؟
9- نجات يافتگان قتل عام جنگ دوم جهاني از دست هيتلر در همين ايران خودمان زندگي مي‌كنند؛ كساني كه آن زمان پناهنده شدند. چطور قتل عام ميليون‌ها انسان را با وجود ميليون‌ها مدرك انكار مي‌كنيد؟ بعضي‌ها از حرف‌هاي شما خوشحال مي‌شوند؛ آناني كه هيتلر را آدم خوبي مي‌دانند. با خوشحالي ديگران خودتان را حق به جانب ندانيد.
10- قبل از پيروزي «باراك حسين اوباما» در گفت‌وگو با خبرنگاري خارجي گفتيد كه ما خبر موثقی داريم كه ايشان حتي در صورت آوردن راي هم اجازه رياست جمهوري نخواهد يافت. اين حرف را از كدام مشاور و مخبر به دست آورده بوديد؟
ديديد كه جهان در جايي دور از افكار و باورهاي شما به مسير خود ادامه مي‌دهد و منتظر من و شما هم نمي‌ماند. آقاي رئيس جمهوري نديدن يك اتفاق، نشانه نبودن آن نيست. البته شما مي‌توانيد به باورهايتان ادامه بدهيد. مثالي هست كه مي‌گويد: «بدترين افكار، باور و دروغ‌ها هم اگر تكرار شوند به حكمت تبديل مي‌شوند. »
11- افتخار دستيابي به انرژي هسته‌اي مربوط به دوره شما نيست. سه رئيس جمهور پيش از شما اساس اين كار را بنا نهادند، ادامه دادند و به بهره‌برداري هم رساندند، بدون اينكه چنين قطعنامه‌هايي در شوراي امنيت عليه ايران گريبانمان را بگيرد. تفاوت خودتان و ديگران را متوجه هستيد؟ تغيير تبليغاتي سرود ‌اي ايران هم از سوي اطرافيان شما مرا نگران نمي‌كند، زيرا سرود تا مردم نخوانند، سرود نمي‌شود. كار شما هم زيبايي و ظرفيت‌هاي ماندگاري را ندارد.
12- مشكلات اقتصادي ايران، ربطي به بحران مالي جهان ندارد زيرا ما وارد معادلات جهاني اقتصاد نشده بوديم. سه سال قبل از بحران جهاني شما قيمت مسكن را چهار برابر و تورم را 25 درصد كرديد. مشكل را به گردن مشكلات جهان نيندازيد. تحريم‌هاي ناشي از صدور قطعنامه‌ها سبب شد كه كالاها با چند دست چرخيدن و باسودهاي چندجانبه به ايران برسد.
13- دانشجويان تصوير شما را آتش زدند! و چند سوال كردند و اين سبب شد كه ديگر به دانشگاه نرويد، تا امروز كه نيمه شب با كيسه‌اي پرپول به خوابگاه مي‌رويد. دانشجوي خواب‌آلود نمي‌تواند از شما سوالي بپرسد.
14- به افتتاحيه المپيك پكن راه نيافتيد، زيرا رئيس جمهورهاي ديگر نمي‌خواستند شما حضور داشته باشيد و دولت چين براي دلجويي شما را به افتتاحيه پارالمپيك دعوت كرد. ذكر موارد بسيار ديگر را يادآوري نمي‌كنم، زيرا خجالت مي‌كشم. مثالي مي‌گويد در تبليغات حتي مباحث منفي هم مي‌تواند مثبت باشد. تنها يادآور مي‌شوم كه بنده نظام جمهوري اسلامي را داراي پتانسيل تغيير و اصلاح مي‌دانم و آن را به گزينه‌هاي ديگر ترجيح مي‌دهم، به انقلاب‌هاي مخملين دل نبسته‌ام. تنها حمايتم از جناح مقابل شما به خاطر ايجاد تحول شگرف در جامعه نيست. نه، من فقط مي‌خواهم رئيس جمهور آينده ملت را تحقير نكند. اگر باعث رنجش برخي دوستان دولتي شده‌ام از همه‌شان پوزش مي‌خواهم

 

 

نوشته شده در پنجشنبه 14 خرداد1388ساعت 10:1 بعد از ظهر توسط مریم آزاد| |


Design By : Night Skin