<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>فلسفه يعني رنج...</title>
<link>http://maryam1361.blogfa.com/</link>
<description>«یکی از درسهایی که از تاریخ می‌توان آموخت این است که هیچ‌کس از تاریخ درس نیاموخته است» هگل</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Sun, 20 Sep 2009 08:03:18 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title></title>
<link>http://maryam1361.blogfa.com/post-62.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;سوال اساسی این مقاله این است که آیا  پدیده لباس شخصی ها یا همان کلیک ، پدیده ای عام ( اجتماعی – سیاسی)  در سطح جهانی است یا خاص  و مخصوص به فضای سیاسی _ اجتماعی ایران است؟&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;برای بررسی پدیده لباس شخصی ها در ادبیات عامیانه و کلیک یا دارو دسته ( باند) در ادبیات جامعه شناسی سیاسی باید ابتدا به عوامل شکل گیری آن توجه داشت . به عبارت دیگرباید دید در چه زمینه ای و تحت چه شرایطی این پدیده شکل می گیرد. برای ورود سیستماتیک به این موضوع در آغاز تعریفی از ساختار دولت در ایران وضریب انحراف چنین ساختاری از دولت ملی در کشور های  سرمایه داری صنعتی ارائه خواهم داد و سپس به چگونگی شکل گیری گروه های استراتژیک در درون دولت غیر ملی ( پسا استعماری) پرداخته و در آخر به پدیده لباس شخصی ها یا همان کلیک ( دارو دسته) وابسته به گروه های استراتژیک در درون دولت خواهم پرداخت&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;تمایزساختاری دولت ملی از دولت غیر ملی ( دولت های پسا&lt;/STRONG&gt;&lt;STRONG&gt; استعماری&lt;/STRONG&gt;&lt;STRONG&gt;)&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;ساختار دولت های مدرن اما غیر ملی ( پسا استعماری) - بطور مثال دولت ایران ویا دولتهای دیگردرجهان سوم-  به لحاظ تاریخی و در چارچوب تئوری های چپ به ویژه جامعه شناسی آلمان به دوران استعمار بر می گردد. ساختار این دولت ها در دوران استعمار به گونه ای شکل گرفت که تا به امروز بر همان پایه در کشور های جهان سوم در حال چرخش است ، علیرغم آنکه در بسیاری ازاین کشور ها ( بخصوص آمریکای جنوبی ) جنبش هایی صورت گرفت و حتی تئوری جامعه شناختی( تئوری وابستگی ) برای آن فرمول بندی شد. اما شبه روشنفکران ما در انقلاب اسلامی هرگز برداشتی علمی از این تئوری نداشتند و درک آنها بیشتر مذهبی بود ، آنان برای رهایی از استعمار، شعار بازگشت به خویشتن را تئوریزه کردند و در نتیجه  جنبشی ضد غرب را شکل دادند. غافل از آنکه دنیای علمی غرب،  تئوری هایی را ارائه می داد که به راحتی پادزهر این پدیده  یعنی رهایی از عقب ماندگی هم در آنها قابل ردیابی بود.&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 20 Sep 2009 08:03:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=maryam1361&amp;postid=62</comments>
<dc:creator>maryam1361</dc:creator>
<guid>http://maryam1361.blogfa.com/post-62.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>زنان و زندگی روزمره </title>
<link>http://maryam1361.blogfa.com/post-60.aspx</link>
<description>&lt;P class=spip&gt;زندگی «روزمره» و «غیر روزمره» دو وجه زندگی انسان را از نظر مضمون و محتوا در دو بعد فردی و اجتماعی تعیین می‌‌كند و وحدت متضاد این دو وجه زندگی، کل حیات را دربرمی‌‌گيرد.&lt;/P&gt;
&lt;P class=spip&gt;زندگی روزمره وجه طبیعی و خودبه‌خودی انسان در قلمرو تولید و باز تولید فردی است و زندگی غیر روزمره معرف تولید و بازتولید آگاهانه مادی و معنوی اجتماعی، معطوف به ضرورت‌ها و اهداف اجتماعی است. زندگی روزمره معرف زندگی و كردار كمابيش يكنواخت و تكرارشونده انسان برای بقاست؛ همين و بس. نمی‌‌خواهم بگويم زندگی روزمره بی‌اهميت است يا كارهايی كه ما هر روز به دفعات انجام می‌‌دهيم بی‌آنكه نيازی به انديشيدن درباره آنها داشته باشيم، بی‌ارزش‌اند. اتفاقا به نظرم مطالعه اين شكل ظاهرا بی‌اهميت كنش متقابل اجتماعی بسيار هم مهم است. به‌خصوص اگر مقصود ما از پرداختن به اين مسئله اين باشد كه بيشتر اوقات در تقسيم كار اجتماعی، زنان در وجه زندگی روزمره محبوس شده‌اند؛ زندگی‌ای كه بر اساس تكرار الگوهای همانند رفتار، روز به روز، هفته به هفته، ماه به ماه، و حتی سال به سال سازمان پيدا كرده است. مثلا به آنچه يك زن خانه‌دار ديروز و روز پيش از آن و هفته پيش از آن انجام داده نگاه كنيد. او بيدار می‌‌شود، صبحانه می‌‌دهد، فرزندش را تا مدرسه همراهی می‌كند، بيرون مدرسه با دوستی خوش‌وبش می‌كند، برمی‌گردد، جارو می‌كند، ناهار درست می‌كند، به فرزندش كه از مدرسه برگشته غذا می‌دهد و... .&lt;/P&gt;
&lt;P class=spip&gt;اين مطلب من پيشتر در سايت &lt;A href=&quot;http://irwomen.info/spip.php?article7590&quot; target=_blank&gt;كانون زنان ايراني &lt;/A&gt;منتشر شده است.&lt;A href=&quot;http://irwomen.info/spip.php?article7590&quot; target=_blank&gt;&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 02 Sep 2009 18:15:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=maryam1361&amp;postid=60</comments>
<dc:creator>maryam1361</dc:creator>
<guid>http://maryam1361.blogfa.com/post-60.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>اعتراف ميكنم....</title>
<link>http://maryam1361.blogfa.com/post-55.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;دو نمونه از اعترافاتي كه دوستان پس از پخش اعترافات ديشب از رسانه ي ميلي انجام داده اند را ببينيد:&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;۱.من اعتراف می کنم که ندا را من کشتم...سهراب را من کشتم...کیانوش و محمد را من کشتم...محسن را من شکنجه کردم...من بودم که تقلب کردم...من به مردم دروغ گفتم...من مردم را &quot;خس و خاشاک&quot; و رهبرانشان را &quot;آشغال&quot; خطاب کردم...من اعتراف می کنم که حتی پشیمان هم نیستم...که حتی از یک عذرخواهی هم دریغ می کنم...&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;۲.کلا تقصیر من بود. کلا عرض می کنم . جزیاً هم تا حدودی . خیانت اول من شعور بود که متاسفانه خدادای بود. خیانت دوم من که واقعا غیر قابل توجیه بود استفاده از این شعور بود. نفاق من آنجا معلوم شد که وقتی شعورم به من گفت از موسوی حمایت کن حمایت کردم. بله من از این بابت شرمنده ام. رفتم توی خیابان . با بچه ها می خواندیم: نن جون مهدی فهمید این کوتوله نفهمید. حالا که به قبح این کلمات رکیک و دشمن شاد کن فکر می کنم از کلیه  بینانگذاران شرمنده می شوم. من هم تابلوی دروغ ممنوع را بلند کردم و برای موسوی وقتی گفت ادب مرد به ز دولت اوست کف زدم. بد ترین کار ی که کردم این بود که روز انتخابات یک ساعت توی صف ایستادم و با غرور خاصی روی کاغذ رای نوشتم : مهندس میر حسین موسوی . بعد رایم را تا کردم و در صندوق انداختم. فردا صبح تا ظهرش کار خاصی نکردم مگر اینکه هر نیم ساعت یک ویشکون از خودم می گرفتم که نکند دارم خواب می بینم. حوالی عصر باراک زنگ زد به موبایلم گفت: هر چی پیامک می فرستم که نمی رسه. دیگه مجبور شدم خودم بهت زنگ بزنم. برو بچز را خبر کن برید توی خیابان انقلاب نرم و براندازی مخملی کنید. گفتم :من اینها را فقط توی سر مقاله کیهان خوانده بودم. اینها چیه؟ گفت: حرف نباشه . من و کاخ سفید پشتتیم.ما هم رفتیم تو خیابان و شب هم الله اکبر گفتیم که مشت محکمی بردهان نظام بسیار مقدس جمهوری اسلامی زده باشیم. فردایش نشستم پای تلویزیون و حرص خوردم. دوشنبه رفتم آزادی و حال کردم . اون روز هیچ شعار ساختار شکنانه ای ندادم. سه شنبه جلوی صدا سیما و پنج شنبه توپخانه هم خون از دماغ کسی نیامد. نمی دانم جمعه چه شد که شنبه به بعد بگیر بگیر و بکش کش شد. ما هم هی باتون خوردیم و داد زدیم . از 18 تیر بود که به این نتیجه رسیدیم علیه یک انسان نورانی و روشن که در خوبی دست احمدی نژاد را بسته شعار دهیم . البته من اذعان می کنم که تا حالا این آدم را ندیده ام و واقعا در حق یک چنین مردی ظلم کردم.نام این مرد فردی به نام م.خ  بود. بعد هم نماز جمعه هاشمی رفتیم قاطی خانم ها نماز خواندیم و بعد هم به مناسبت شهادت امام کاظم روضه خواندند و چون ما اشکمان در نیامد اشک آور زدند که ثوابی کرده باشیم. به هر حال من هنوز دست از نفاق خودم بر نداشته ام . هنوز فکر می کنم که موسوی رای آورده و تقلب شده . هنوز فکر می کنم آقایان روی صهیونیست ها را در برخورد با مخالف سفید کردند. من هنوز احمدی نژآد را که مبینم دل پیچه می گیرم و مجبورم سریع خودم را به یه جایی برسانم. من از همه ، از این مقام ، از اون مقام عذر می خواهم و خواهشمندم مرا هم در آغوش خود بگیرند. منتها اگر از آن رایحۀ خوش استفاده می کنند قبلش هشدار های لازم را بدهند چون من قلبم ضعیف است و ممکن است پس بیفتم. در پایان یک بیت شعر از کیوسک می نویسم:&lt;BR&gt;جنگ اعراب واسراییل / ببرای تامیل / تقصیر من بود.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 02 Aug 2009 20:06:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=maryam1361&amp;postid=55</comments>
<dc:creator>maryam1361</dc:creator>
<guid>http://maryam1361.blogfa.com/post-55.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://maryam1361.blogfa.com/post-53.aspx</link>
<description>&lt;IMG height=309 alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://chrr.us/IMG/arton2707.jpg&quot; width=304 align=left border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;حسن یوسفی اشکوری در گفت‌وگو با دویچه وله از بحران مشروعیت و آسیب‌شناسی اجتماعی سرکوب اعتراض‌های اخیر می‌گوید. او برای بازار نقشی حاشیه‌ای قائل است و تداوم سلب آزادی‌های اجتماعی را عامل گسترش احتمالی بحران می‌داند.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt; &lt;BR&gt;&lt;STRONG&gt;دویچه‌وله: آقای اشکوری نگاهی داشته باشیم در ابتدا به بافت اجتماعی اعتراض‌های اخیر. از نظر شما آیا این اعتراض‌ها واکنش‌های آگاهانه‌ی جامعه بوده یا این که می‌شود از یک نوع عصیان نسلی سخن گفت که در واقع کاسه‌‌ی صبرش لبریز شده؟&lt;/STRONG&gt;&lt;BR&gt; &lt;BR&gt;&lt;STRONG&gt;اشکوری: &lt;/STRONG&gt;خب می‌دانیم که در تحولات اجتماعی نمی‌توان فقط به یک عامل تکیه کرد یا عوامل متعدد را تقلیل داد به یک عامل. بگوییم این است و دیگر عوامل دخالت نداشتند. عوامل متعددی در این جنبش و در این عکس‌العمل مردم قابل تشخیص یا قابل توجه و تأمل است. طبیعی‌ست که بخشی از این واکنشی که جامعه بخصوص نسل جوان نشان داد، ریشه در مسایل گذشته داشته است. محرومیت‌هایی که نسل جوان دارد و فشارهایی که در طول این سی سال و به طور خاص در طول این چهارسال به جوانان، دختران و پسران در کوچه و خیابان تحت عنوان مبارزه با ناامنی‌های اجتماعی یا گشت ارشاد یا مسایل مذهبی وجود داشته است، اینها سبب شد که اصلا در این انتخابات به نوعی جوانها را به کوچه و خیابان بکشاند و حتا قبل از اخذ آراء و حتا قبل از انتخابات هم دیدیم که شب‌ها تا صبح حدود دو هفته تمام شهر تهران و همین طور شهرهای بزرگ در تسخیر جوانان بود و شادی می‌کردند، کارناوال راه می‌انداختند، شوخی می‌کردند، شعر می‌خواندند و دست افشانی می‌کردند، حجاب‌ها دیگر آنچنان جدی گرفته نمی‌شد و خیلی از مسایل دیگر. دختر و پسر خیلی راحت دست همدیگر را می‌گرفتند و شعر می‌خواندند، سرود می‌خواندند. این خیلی ارتباط مستقیمی با خود انتخابات به معنی انتخابات معمول نداشت. بنابراین بخشی از این حالت عصیان یا این حالت خالی کردن یک نوع احساس و عواطف سرکوب شده‌ی جوانان بود که قبل ازانتخاب بود، بعد از انتخابات هم آمد.&lt;BR&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 01 Aug 2009 21:01:49 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=maryam1361&amp;postid=53</comments>
<dc:creator>maryam1361</dc:creator>
<guid>http://maryam1361.blogfa.com/post-53.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>آيا اتفاق جديدی افتاده است؟ (دكتر سيد مرتضي مرديها )</title>
<link>http://maryam1361.blogfa.com/post-49.aspx</link>
<description>&lt;DIV class=Headline style=&quot;TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;آيا اتفاق جديدی افتاده است؟ &lt;/DIV&gt;
&lt;DIV style=&quot;TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV class=date style=&quot;PADDING-TOP: 10px; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;سه‌شنبه، 2 تیر 1388&lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV style=&quot;TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;BR&gt;&lt;A id=viewarticle.ascx_entry_hypAuthor href=&quot;http://advarnews.biz/article/archive/51.aspx&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;دكتر سيد مرتضي مرديها &lt;/STRONG&gt;&lt;/A&gt;&lt;BR&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;برخی بر اين باورند که در ۲۲ خرداد ۸۸، جمهوری اسلامی به حکومت اسلامی تغيير ماهيت داده است. اين گفته تا چه حد مقرون به حقيقت است؟ پاسخ من اين است: تقريباً تا هيچ حد؛ در اين روزها اتفاق بی‌سابقه‌ای روی نداده است. بله، اين البته راست است که رفتار حکومت در آنچه انتخابات دهم ناميده می‌شود، و نيز در حوادث متعاقب آن، قدری صريح‌تر و بی‌پرواتر به‌نظر می‌رسد، اما اين کرگوشیِ مزمنِ بسياری از فعالان سياسیِ منتقدِ حکومت و معتقد به اصلاحات بوده که باعث شد سران حکومت مجبور شوند صدای خود را چنان بلند کنند که همچون صورِ اسرافيل بالاخره در گوش اين حضرات فرو رود. کداميک از اين کارها قبلاً روی نداده بود؟ کداميک از اين سخنان پيشتر گفته نشده بود؟&lt;/P&gt;
&lt;DIV style=&quot;TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;BR&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 25 Jun 2009 07:28:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=maryam1361&amp;postid=49</comments>
<dc:creator>maryam1361</dc:creator>
<guid>http://maryam1361.blogfa.com/post-49.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>نفسم گرفت از این شب،در این حصار بشکن..</title>
<link>http://maryam1361.blogfa.com/post-45.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt;1.آیا &quot;مطالبه ی حقوق از طریق راه حلهای قانونی&quot; که این روزها تکیه کلام خیلی هاست ،معنایی دارد؟&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;ببینید در کشورهایی مثل کشور ما که در آن بوروکراسی دولتی بسیار وسعت دارد و نهادهای مدنی مثل احزاب ضعیف اند،همیشه احتمال سوء استفاده ی دولت در انتخابات به نفع خود یا نامزدهای طرفدار خود و علیه منتقدان و یا مخالفان قانونی حکومت وجود دارد.برای همین قانون اساسی ما وظیفه ی نظارت بر انتخابات را به عهده ی مرجعی خارج از قوه ی مجریه گذاشته است.پس تا اینجا ظاهر امرکاملا قانون مدار است و سخنان افرادی که میگویند از طریق قانون اقدام کنید بر حق است.اما یک مسئله ی مهم پیش روی ماست که قابل چشم پوشی نیست.اینکه اگر مرجع ناظر بر انتخابات قدرت کافی نداشته باشد آیا بود یا نبود نظارت تفاوتی به حال ما دارد؟اگر مرجع ناظر انتخابات حامی سلیقه ی فکری خاصی بود چه؟اگر ناظر بتواند به راحتی هر وقت اراده کرد قوانین و قواعد رقابت و انتخابات آزاد را به سود جریانی خاص تفسیر کند چه؟اگر موافقان نظارت استصوابی ،این نظارت را &quot;مطلق&quot; &quot; نامحدود&quot; سلیقه ای و غیر پاسخگو نمیدانند ،چرا با ارائه ی طرحی (البته نه از نوع طراحی ها و نمودار کشیدن های دولت نهم)حدود اختیارات شورای نگهبان را مشخص نمیکنند؟سازو کار پیشنهادی آنان برای &quot;مشخص&quot; و &quot;ضابطه مند کردن &quot; حدود نظارت چیست؟چون همین ابهام است که امکان اعمال &quot;سلایق افراد&quot; را به جای ضوابط قانونی فراهم میکند.یاد لودویگ می افتم در پژوهشهای فلسفی(بند 71 اگر اشتباه نکرده باشم)آیا یک عکس نا مشخص اصلا تصویر یک فرد است؟&lt;STRONG&gt;آیا تصویر نا مشخص اغلب همان نیست که ما به آن نیازمندیم؟&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;2.چگونه یک جامعه و حکومت به سوی انحطاط میرود؟غرور و &lt;STRONG&gt;تکبر زمامداران&lt;/STRONG&gt; چگونه میان آنان و مردم فاصله می اندازد؟&lt;STRONG&gt;شیفتگان قدرت&lt;/STRONG&gt; چگونه برای بقای خود همه کس و همه چیز را با توجیهات خویش قربانی میکنند؟انحصار طلبی ،منع مطبوعات آزاد،تک رسانه ای بودن به واسطه ی &lt;STRONG&gt;رسانه ای به شدت ملی&lt;/STRONG&gt; در جامعه ی امروزی در قرن بیست و یکم چه خطرات و زیانهایی را در پی دارد؟&lt;STRONG&gt;آفت  قدرت طلبی&lt;/STRONG&gt; چگونه موریانه وار یک حاکمیت را از درون تهی میکند؟چگونه بدنامی افراد و عملکرد ظالمانه آنان در &lt;STRONG&gt;تاریخ&lt;/STRONG&gt; ثبت میشود و نمیتوان با هیچ ترفندی آن را تطهیر کرد و هیچ توجیهی کارساز نمی افتد؟&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;اگر دیروز در &lt;STRONG&gt;آزادی&lt;/STRONG&gt; بودید حتما امروز برای همه ی این پرسش ها پاسخ مناسبی داشتید.اگر در یک خیابان منتهی به &lt;STRONG&gt;آزادی&lt;/STRONG&gt; در محاصره &quot;گارد&quot;ی که نام شان را &quot;ویژه&quot; گذاشته اند(لابد ویژه برای توحش) بودید پاسخ داشتید برای امروز.اگردیروز گوشهایتان تیز میشد برای شنیدن هر صدایی و چشمهایتان برای دیدن هر جنبشی.اگر دیروز از دیدن صحنه های عینیت یافته ی فلسطین و اسراییل در همین تهران خودمان  اندوهی ناگزیر در برتان میگرفت اندوهی که سنگینی اش شانه هایتان را خرد میکرد حتما پاسخ این سئوالات  در ذهنتان تداعی میشد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;3.چند روز پیش سالروز مرگ مردی بود که میگفت:&lt;STRONG&gt; &quot;آزادی معبود من است&quot;.&lt;/STRONG&gt;به خاطر آزادی هر زندانی رهایی هر جهادی آسودگی و هر مرگی حیات است.او فریاد بر می آورد:&quot;ای نسل اسیر وطنم &lt;STRONG&gt;آزادی تو مذهب من است&lt;/STRONG&gt;.مردی پرتنش اما امید وار،مردد اما در جستجوی قطعیت که زمزمه اش تا پایان عم این بود که : عصیان از تسلیم زیباتر است.و امروز ما از او غایبیم.زمانه ی دیگریست اما نوای او از دوروست به گوش میرسد&lt;STRONG&gt;.&quot;آزادی معبود من است.........&quot;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;وقتی در صحنه حق و باطل نیستی... &lt;BR&gt;هرکجا که خواهی باش &lt;BR&gt;چه در نماز ایستاده باشی چه به شراب نشسته باشی هر دو یکی است... &lt;BR&gt;(دکتر علی شریعتی) &lt;/STRONG&gt;&lt;BR&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 21 Jun 2009 15:15:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=maryam1361&amp;postid=45</comments>
<dc:creator>maryam1361</dc:creator>
<guid>http://maryam1361.blogfa.com/post-45.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>از دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست...</title>
<link>http://maryam1361.blogfa.com/post-42.aspx</link>
<description>&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 389px; HEIGHT: 567px&quot; height=566 width=497 border=0&gt; 
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;نامه ی اردشير رستمي بازیگر نقش شهریار به احمدی نژاد &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;رياست محترم جمهوري اسلامي ايران &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;جناب دكتر محمود احمدي‌نژاد&lt;BR&gt;سلام &lt;BR&gt;شما در بياناتتان از واژه‌هايي مانند عزت، سربلندی، غرور، پيروزي و افتخار زياد استفاده مي‌كنيد كه در دوره رياست شما نصيب ايران شده است. اما بنده به عنوان يك انسان معمولي و داراي هوش طبيعي و درك متوسط كه معني اين كلمات را بايد بداند و البته اخبار كشور را دنبال مي‌كند، خلاف آنچه شما مي‌گوييد را در مدت رياست جمهوري شما شاهد بودم. با توجه به ضعف طبيعي حافظه‌ام، درصدي پايين از آنها را كه به خاطر دارم يادآوري مي‌كنم. درصد پايين كه از هزاران اتفاق رخ داده است. 1- هنگامي كه استاد يك دانشگاه آمريكايي خارج از آداب گفت‌وگو و با جسارت و گستاخي هرچه تمام‌تر در بين صدها دانشجو و دوربين خبرنگاران شما را ديكتاتور قلمداد كردند، شما هيچ واكنشي درخور رفتار او نتوانستيد از خود نشان دهيد، آن گاه من احساس حقارت كردم. &lt;BR&gt;2- وقتي كه يك دانشجوي غربي از شما درباره مشكلات دوجنسي‌هاي ايران سوال كرد شما وجود آنان را در ايران انكار كرديد و همه خنديدند. چگونه رئيس جمهور يك كشور 70 ميليوني با آن تاريخ و فرهنگ غني به دور از دانش و علم و واقع‌بيني از عهده پاسخ يك سوال برنمي‌آيد. در حالي كه اين مساله در هر جامعه‌اي وجود دارد و اصلا ربطي به هيچ دولتي هم ندارد. &lt;BR&gt;3- زماني كه گزارش هاله نور در سازمان ملل متحد به يك عالم ديني مي‌دادي و ايشان از حرف‌هاي شما تعجب مي‌كرد و نمي‌دانست چه بگويد، من هم تعجب كردم. هزاران كاريكاتور و مقاله درباره اين مشاهده شما در مطبوعات دنيا منتشر شد. &lt;BR&gt;4- شما تعداد مدال‌هاي ورزشي كسب شده در دوره رياست جمهوري‌تان را چندين برابر دوره‌‌هاي ديگر مي‌دانيد، ولي چگونه به اين موضوع ساده فكر نمي‌كنيد كه براي كسب مدال چندين سال بايد زحمت كشيد. شما نتيجه زحمات دولت قبلي را برداشت مي‌كنيد. لطماتي كه شما به ورزش كشور زده‌ايد، بعد از پايان دوره‌تان نمود بيشتري خواهد داشت. البته امروز هم در فوتبال و کشتي شاهد سقوط بي‌سابقه‌اي هستيم، كه همه به مدد مديريت شماست. &lt;BR&gt;5- بحث 25 درصدي تورم را يك امر رواني در جامعه قلمداد كرديد، نه يك موضوع واقعي. معناي اين صحبت شما وجود 70 ميليون بيمار رواني در جامعه است منهاي مشاوران و مخبران شما و حضرتعالي. &lt;BR&gt;6- فرموديد مردم بايد براي خريد گوجه فرنگي به محله شما بيايند و همه مردم هنوز هم اين جمله تاريخي‌تان را براي يكديگر نقل مي‌كنند. شما ايران را به اندازه محله‌تان كوچك كرديد. &lt;BR&gt;7- وقتي پول به دست در سفرهاي استاني با چند ده هزار تومان فكر كرديد مشكل مردم را حل مي‌كنيد، بايستي براي آنها ايجاد اشتغال مي‌كرديد تا هزاران بر آنچه شما مي‌دهيد درآمد داشته باشند. آيا شما با اين كارتان به كرامت انساني آنها اهانت نكرديد؟&lt;BR&gt;8- عكسي از شما و پادشاه عربستان در مطبوعات منتشر شد كه ايشان دست شما را مانند دست كودكي بازيگوش گرفته بود و به‌دنبال خود مي‌كشيد. چرا نبايد شانه به شانه شما راه مي‌رفت؟&lt;BR&gt;9- نجات يافتگان قتل عام جنگ دوم جهاني از دست هيتلر در همين ايران خودمان زندگي مي‌كنند؛ كساني كه آن زمان پناهنده شدند. چطور قتل عام ميليون‌ها انسان را با وجود ميليون‌ها مدرك انكار مي‌كنيد؟ بعضي‌ها از حرف‌هاي شما خوشحال مي‌شوند؛ آناني كه هيتلر را آدم خوبي مي‌دانند. با خوشحالي ديگران خودتان را حق به جانب ندانيد. &lt;BR&gt;10- قبل از پيروزي «باراك حسين اوباما» در گفت‌وگو با خبرنگاري خارجي گفتيد كه ما خبر موثقی داريم كه ايشان حتي در صورت آوردن راي هم اجازه رياست جمهوري نخواهد يافت. اين حرف را از كدام مشاور و مخبر به دست آورده بوديد؟&lt;BR&gt;ديديد كه جهان در جايي دور از افكار و باورهاي شما به مسير خود ادامه مي‌دهد و منتظر من و شما هم نمي‌ماند. آقاي رئيس جمهوري نديدن يك اتفاق، نشانه نبودن آن نيست. البته شما مي‌توانيد به باورهايتان ادامه بدهيد. مثالي هست كه مي‌گويد: «بدترين افكار، باور و دروغ‌ها هم اگر تكرار شوند به حكمت تبديل مي‌شوند. »&lt;BR&gt;11- افتخار دستيابي به انرژي هسته‌اي مربوط به دوره شما نيست. سه رئيس جمهور پيش از شما اساس اين كار را بنا نهادند، ادامه دادند و به بهره‌برداري هم رساندند، بدون اينكه چنين قطعنامه‌هايي در شوراي امنيت عليه ايران گريبانمان را بگيرد. تفاوت خودتان و ديگران را متوجه هستيد؟ تغيير تبليغاتي سرود ‌اي ايران هم از سوي اطرافيان شما مرا نگران نمي‌كند، زيرا سرود تا مردم نخوانند، سرود نمي‌شود. كار شما هم زيبايي و ظرفيت‌هاي ماندگاري را ندارد. &lt;BR&gt;12- مشكلات اقتصادي ايران، ربطي به بحران مالي جهان ندارد زيرا ما وارد معادلات جهاني اقتصاد نشده بوديم. سه سال قبل از بحران جهاني شما قيمت مسكن را چهار برابر و تورم را 25 درصد كرديد. مشكل را به گردن مشكلات جهان نيندازيد. تحريم‌هاي ناشي از صدور قطعنامه‌ها سبب شد كه كالاها با چند دست چرخيدن و باسودهاي چندجانبه به ايران برسد. &lt;BR&gt;13- دانشجويان تصوير شما را آتش زدند! و چند سوال كردند و اين سبب شد كه ديگر به دانشگاه نرويد، تا امروز كه نيمه شب با كيسه‌اي پرپول به خوابگاه مي‌رويد. دانشجوي خواب‌آلود نمي‌تواند از شما سوالي بپرسد. &lt;BR&gt;14- به افتتاحيه المپيك پكن راه نيافتيد، زيرا رئيس جمهورهاي ديگر نمي‌خواستند شما حضور داشته باشيد و دولت چين براي دلجويي شما را به افتتاحيه پارالمپيك دعوت كرد. ذكر موارد بسيار ديگر را يادآوري نمي‌كنم، زيرا خجالت مي‌كشم. مثالي مي‌گويد در تبليغات حتي مباحث منفي هم مي‌تواند مثبت باشد. تنها يادآور مي‌شوم كه بنده نظام جمهوري اسلامي را داراي پتانسيل تغيير و اصلاح مي‌دانم و آن را به گزينه‌هاي ديگر ترجيح مي‌دهم، به انقلاب‌هاي مخملين دل نبسته‌ام. تنها حمايتم از جناح مقابل شما به خاطر ايجاد تحول شگرف در جامعه نيست. نه، من فقط مي‌خواهم رئيس جمهور آينده ملت را تحقير نكند. اگر باعث رنجش برخي دوستان دولتي شده‌ام از همه‌شان پوزش مي‌خواهم&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 04 Jun 2009 18:30:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=maryam1361&amp;postid=42</comments>
<dc:creator>maryam1361</dc:creator>
<guid>http://maryam1361.blogfa.com/post-42.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>مصرف گرایی به مثابه ی یک فرهنگ</title>
<link>http://maryam1361.blogfa.com/post-41.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;  ۱.کارهای عادی روزانه که مارا در کنش متقابل چهره به چهره و کم و بیش دایمی با دیگران درگیر میکنند قسمت اعظم فعالیتهای اجتماعی مارا تشکیل میدهند.و زندگی ما پیرامون تکرار الگوهای شبیه به هم رفتار روزبه روز ،هفته به هفته،ماه به ماه و سال به سال سازمان یافته است.در حالیکه ما عادت کرده ایم واقعیت اجتماعی را مستقل از درک آن واقعیت به وسیله ی ما ببینیم.ما واقعیت زندگی روزانه را پذیرفته شده می انگاریم گرچه میشود این واقعیت را مورد چون چرا قرار داد اما ما این قابلیت پرس و جو را به خاطر راحت زندگی کردن در قالب این واقعیت ،معلق میگذاریم. زندگی روزمره سرشار از اجرایِ عملی نقش‌ها با همه‌یِ گونه‌گونی‌شان در بستر ساخت‌های نهادی است. از خرید و مصرف و تفریحات و مکالمات معمولی گرفته تا به سرِ کار رفتن، از سوار و پیاده شدن از اتوبوس و تاکسی و مترو تا رانندگی، از روابط اجتماعی با دوستان تا غریبه‌ها، از پیاده‌روی تا روابط عاشقانه، از شرکت در مراسم مذهبی تا بودن در پارتی ،خلاصه همه‌یِ آن چیزهایی که ما به طور روزمره یا درگیرشان هستیم یا مشاهده‌شان می‌کنیم، موضوعات زندگی روزمره و به تبع آن فرهنگ مارا شکل می‌دهند. فرهنگ  معانی مشترکی است که ما ایجاد میکنیم و در زندگی روزمره با آنها سرو کار داریم.یعنی فرهنگهای گوناگون حاصل تولید و رواج و مصرف معانی گوناگونند.پس سهیم شدن در یک فرهنگ به این معناست که ما جهان را طوری تفسیریا معنادار کنیم که شبیه شیوه های دیگر آحاد مردم است.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; مثلا همه ی رسالت خودمان را در این جهان، خریدن و مصرف کردن بدانیم  یا یکی از مهم ترین سرگرمی هایمان تماشای بازار و فروشگاه ها باشد.در حالیکه پدران ما در زمان گذشته صرفا برای خرید کالای مورد نظرشان به بازار یا فروشگاه میرفتند،در خریدهای جدید نوعی جستجوگری و مشاهده ی کالا هم دیده میشود.و این مبدل به بخشی از فرهنگ ایرانی شده.(برای درک این قضیه کافیست سری به فروشگاههای حوالی هفت تیر یا حوالی ولی عصر بزنید).&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; خریدار ضمن اینکه برای خرید میرود برای دیدار ،گشت زنی،کسب لذت،و گذران اوقات فراقت هم میرود. در گذشته اگر روایت قدیمی درباره ی جامعه ی سرمایه داری این بود که مصرف کننده نیروی دست دوم و بعضا زائد و منفعل تلقی میشد و تولیدکننده ها همان کارگران اصلی بودند که نیروی اصلی در فعالیت اقتصادی نیز قلمداد میشدند ،در سنت فکری-اجتماعی معاصر ،تولیدکننده آنقدر ها مهم نیستند بلکه مصرف کننده نقش اصلی در چرخه ی تولید ،مصرف و معانی آنها دارد.مرام مصرف کننده ی جدید مرام مصرف در شیوه ی زندگی روزمره ی اوست.در زندگی روزمره افراد کمتر به فکر این اند که به تعیین حدو مرز میان مصرف ضروری و مصرف تجملی بپردازند.تجملی بودن زندگی افراد از حیطه ی داوری آنها خارج شده است و افراد در تعامل با دیگران به مصرف آن چیزی میپردازند که برایشان معنادار است.مصرف به خودی خود دارای ارزش است نه مصرف در خدمت تولید یا مصرف برای رفع نیاز.یا به عبارت دیگر بهتر است بگویم مصرف کردن خود شیوه ی زندگی است نه اینکه برای رفع نیاز باشد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;نوشتار بعدی ام در باب مصرف و طبقه از نگاه بوردیو خواهد بود.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;2.فرا رسیدن بهار(به قول دکتر سروش لبخند خدا بر زمینیان ) را به تمامی دوستان دنیای مجازی ام تبریک میگویم،گرچه کاریکاتوری بیش نیست این بهار..یا در بهترین وضعیت کپی ایست از بهار.&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 19 Mar 2009 13:45:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=maryam1361&amp;postid=41</comments>
<dc:creator>maryam1361</dc:creator>
<guid>http://maryam1361.blogfa.com/post-41.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>شب یلدایی با توماس کوهن</title>
<link>http://maryam1361.blogfa.com/post-40.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt;چند شب پیش(شب یلدا)که در خانه ی مادر بزرگ جمع بودیم از دست موجوداتی که در باره ی همه چیز حرف میزدند بی آنکه به نتیجه ای برسند(از قیمت سکه و طلا گرفته تا قیمت آهن و زمین و آخرین جراحی زیبایی آنجلینا جولی و آخرین مدل رنگ مو و آخرین قیمت جراحی بینی و تقسیم کاهشی کروموزومها در گامتهای جنسی و...هر چیز دیگری که هر روز در تاکسیها و اینجا و آنجا قابل شنود است)به تلویزیون جمهوری اسلامی پناهنده شدم .برنامه ای در حال پخش بود درباره ی پارادایمهای توماس کوهن و مقایسه ی آن با منظومه ی کواین.وهمین بهانه ای شد برای نوشتن این پست و اقرار به این که گاهی همین ساختن &quot;ادراکهای حسی تازه&quot; که اندیشمندان چپ بزرگ متاخر به تلویزیون نسبت داده اند بسیار دلنشین می شود.همه ی حرفی که این برنامه در پی ارائه اش بود این بود که در ادراک تجربی و در ارتباط بین جهان و نظرات ما ،چارچوب مفهومی مشخص و یکسانی به کار برده نمیشود و یا حتی به کار بردن این چارچوب هیچ لزومی ندارد.چون طرحهای مفهومی تعهدات نظری بنیادین و پایه ای را بیان میکنند که ممکن است در فرهنگها و دوره های تاریخی مختلف،به طور کلی با هم متفاوت باشند.مثلا طرح های مفهومی و فرضهای بنیادی و مقولات فیزیک نیوتونی با فیزیک انیشتینی یا طرحهای مفهومی پارادایمهای کینزی و پولی در اقتصاد به کلی ناسازگارند.من میخواهم در اینجا کمی این قضیه را باز تر می کنم.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;بر اساس نظریه ی کوهن ،تفکر علمی ضرورتا در یک طرح مفهومی رخ می دهد .کوهن در کتاب ساختار انقلابهای علمی درباره ی بازتاب کشف اکسیژن به واسطه ی لاوازیه می گوید«لاوازیه بعد از کشف اکسیژن به دنیایی متفاوت قدم گذاشت.یعنی او پدیدار شدن جهان را (لاوازیه جهان را جور دیگری دید)تابعی از اصول مفهومی خاص (در اینجا وجود اکسیژن) قرار میدهد. »مقصود کوهن در نهایت این است که تمام چیزی که درباره ی جهان می توان گفت این است که جهان چگونه پدیدار میشود...&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 09 Jan 2009 20:57:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=maryam1361&amp;postid=40</comments>
<dc:creator>maryam1361</dc:creator>
<guid>http://maryam1361.blogfa.com/post-40.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>اکپرسیونیسم هستی..</title>
<link>http://maryam1361.blogfa.com/post-39.aspx</link>
<description>&lt;IMG alt=جیغ hspace=0 src=&quot;http://www.bfm.ir/Uploads/images/Magazin/1/ArtHistory.jpg&quot; align=left border=0&gt; 
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;مدتی است آثار &quot;هستی اخوان &quot; در خانه هنر مندان در معرض نمایش گذاشته شده،سبک این هنرمند 29ساله اکسپرسیونیسم انتزاعی است.. اکسپرسیونیسم روشی است که جهان را بیش تر از طریق عواطف و احساسات می نگرد، به این معنا که کوشش هنرمند مصروف نمایش دادن و بیان حقایقی است که بر حسب احساسات و تأثیرات شخصی خود درک کرده است&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;این سبک را می توان عکس العمل و نشانۀ تمایلات رمانتیک هنرمندانی دانست که در جامعه صنعتی رو به رشد اوایل قرن بیستم می زیستند و بی اعتنایی آن جامعه نسبت به ارزش های هنری آنان را به یافتن شیوه های جدید و به کار گیری شکل های متفاوت بیان هنری بر می انگیخت، به خصوص که در آن سال ها عقاید فروید - روانشناس اتریشی - که اعماق ذهن بشر را می کاوید، هنرمندان را به گزارش دقیق زوایای درون انسان وامی داشت.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;اکسپرسیونیستها شدیداً ضد واقع گرا؛ و ضد مکتب ناتورالیسم (که تقلید و تکرار و دوباره سازی واقعیت و طبیعت است)می باشند.اگر هر اثر هنری را متشکل از &lt;FONT face=&quot;Arial (Arabic)&quot; size=2&gt;ادراک،اجراو نمایش بدانیم .یک هنرمند اکسپرسیونیست در قسمت اول یعنی ادراک کاملا وابسته به ذهنیاتش میباشد. &lt;/FONT&gt;&quot;هستی&quot; هم از این قاعده مستثنی نیست.آثار او به وضوح حالات و تاثرهای درونی و تجليات فردي اش را به آدمی القا میکند.انگار هر کدام از نقاشيهای هستی«لحظه يي» از زندگي او را نشان میدهند.«لحظه» مي تواند زماني باشد كه نقاش بر روي بوم خود رنگ پاشيده يا به بيان ديگر مي تواند اتفاق يا درامي اززندگي وي باشد به زبان تصوير..برخی از تابلوها نمادي از جدال دروني &quot;هستی&quot;است.انگا ر روح خود اوست که در بطن تابلو جای داده شده.استفاده ی رنگ هاي تابناك در نقاشیهای &quot;هستی&quot;به شيوه فوويسم و افزودن تاثيرات قوي خطي استفاده از خطوط زمخت، طرح هاي معوج و رنگ هاي فوق العاده تند القاکننده ي تاثيرات شديد رواني اوست که مفاهیم نا خود آگاهانه بیشتری را در نظرتداعی ،که این مفاهیم گسترده ، پیچیدگی مفهومی آثارش را دوچندان می کند.هر تابلونتیجه ی گره خوردن خطوط در طول زنجیره ی &quot;دال&quot; هاست.&quot;دال&quot;هایی که با سوژه ی انسانی بازی میکنند و بازی را میبرند.من وقتی آثار این نقاش را میدیدم احساس ابژه گی میکردم انگار هر کدام از آثاربه من نگاه میکردند و من فقط آنها را &quot;میدیدم&quot;.نگاه نه تنها &quot;مینگرد&quot; بلکه &quot;نشان میدهد&quot; .و این یعنی رابطه بین تابلوهاو وجود..&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;2.اگر قصد رفتن به خانه ی هنرمندان را داشتید حتما از طراحی های مطبوعاتی هادی فراهانی در نشریات کانادا،آمریکا و اروپا دیدن کنید،این طرح ها بینظیرند ..شاهکارند..اعجاب بر انگیزند..&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;۳..نقاشی بالا با نام  &lt;A id=ctl00_ContentPlaceHolder1_ArtHistoryHyperLink href=&quot;http://www.bfm.ir/ContentDetails.aspx?Id=84&quot;&gt;جیغ / ادوارد مونک &lt;/A&gt;میباشد.&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 22 Oct 2008 17:53:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=maryam1361&amp;postid=39</comments>
<dc:creator>maryam1361</dc:creator>
<guid>http://maryam1361.blogfa.com/post-39.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
